دل نوشته
نمی خواهم ازنفرت هایم بنویسم نمی خواهم ازنگفته هایم بگویم تنها بگذارید بگویم می گویم بگذارید چراکه اینجا گفتنی هانیزبخشی ازناگفتنی هاست افسوس که حالمان دست خودمان نیست افسوس که ازبس نگفتیم دیگر نمی دانیم چه می خواستیم بگوییم انگارحرفهایمان بربادرفته ولی من می گویم شایدبادزمزمه هایم رابه گوش کسی برساند شایدروی این نقطه ی پررنگ بزرگ بین بی باوری ادم ها یک نفرهست که می خواهد گوش به باد سپارد می گویم تاشایدهرانچه ازمن بربادرفت برطوفان ابدی دیگری رود شاید دیگری دل به فریب بادوبوی خوشی که همراه داردنسپاردان وقت است که می توانم بگویم برباد رفت...اری ...باز نیز نگشت اما برجاماند ... ماند وماندوماند عهد و پیمان شهادت رفته از دوران ما قافیه تنگست وشعری نیست دردیوان ما جان به قربان همان شاعر که از جانش سرود برمشامم می رسد هرلحظه بوی کربلا اگر شب هنگام کسی رادرحال انجام گناه دیدی صبح به چشم گناهکاربه او منگر شاید سحرگاه توبه کرده باشد کاش علی وارمی زیستیم محرم امسال به عشق حسینت اشک بریزیم نه به غم هایمان به یاد حسین دفن کردم وسوزاندم قسمتی ازخاطرات تلخم را اشک نریختم ودراینده نیز نخواهم گریست گویی گریختم ازروزهایم وچشمانم رابستم برشبهایم وندانستم که تاهستم انها هم هستند وهرگزمرارهانخواهندکرد دل تنگم برای روزهایی که فارغ بودم ازاین خاطرات ونمی دانم چراباید سیاه کنیم سپیدهارا چراباید ویران کنیم رویاهارا ونمی دانم چراهرچه می جویم پاسخی برای چراهایم نمی یابم من وچراهایم همیشه بایددرانتظار رسیدن به معنای واقعی زیرا بمانیم... خرسندم از تجربه ی دیروز می خندم به شوق امروز ومی نگرم به نورفرداوامیددارم به خدای دیروز امروز وفردا گاهی باید خلوت کسی را به هم ریخت تنها برای اینکه بداند تنها نیس ...... حال من دست خودم نیس...... یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم وقت پرپرشدنش سوزونوایی نکنیم یادمان باشد سرسجاده ی عشق جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشدازامروز خطایی نکنیم گرچه درخودشکستیم صدایی نکنیم یادمان باشداگرخاطرمان تنهاشد طلب عشق زهربی سروپایی نکنم تقدیم به دوستانی که تاابددوست خواهندماند غرق شده ام دررویای مجازی خاطرم ٫تنهاشده ام درخلوت شبانه ام وسکوت کردم درتمامی لحظات بی اتمام این فصل سرد تنهایی ونگریستم به ستاره ای که باوجودداشتن اسمان باهمه ی ستارگانش بازهم به غم تنهایی ماه می گرید وخاموش شدم ازاین همه فراموشی و فراموش شدم در این همه خاموشی ومی دانم که این زمستان تنهایی هم خواهدگذشت حتی اگرهرشبش ازجنس یلدا باشد چه غمگین است اهنگ خداحافظ چه غمگینم ازاین رفتن ازاین فردای تنهایی چه بیزارم تو خواهی رفت مراازیادخواهی بردوازیادم نخواهی رفت ومن این راخوب می دانم که قلبت راکه روزی اشیان گرم عشقم بودخواهی برددلم تنگ است دلم چون برگ های پاییزی پرازدرداست صدای خش خش برگان به همراه تپیدن های قلبم می شوداغازومن تنها ترم تنهابه مرگ برگ های سبز می گریم ولی تک برگ زردی هم برای قلب من هرگزنمی گرید. چه ساده دل می شکنیم چه ساده دیگران رادردریای تنهایی باهمه ی تنهاییشان تنها می گذاریم وامروزمن چه ساده گریستم به سادگی دوستی که به راستی دوست داشتن را به نهایت رسانده بود ومن چه ساده چشم بستم براین همه سادگی امروزتنهایم تنهایم وحقی برای شادبودن در خود نمی بینم لبخندهابرای من بودو اوارام می گریست مرا میدید من اورانمیدیدم مرامیدیدوبه تلخی در جواب لبخند من میخندید ومن این تلخی راهرگز ندیدم
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








